کانال اخبار امیران:
✳️ به رنگ شکوفه های بادام
کودکی ام آرام و قرار ندارد
کودکی ام همراه با جریان آرام آب به دشت امیران می رود.
در اطراف قلعه و ایستگاه پرسه می زند
می دود به سمت گندم زارهای بی انتها
آواز می خواند زیر ساباط قدیمی روستا
انار می چیند از باغ پدربزرگ
کودکی ام همراه با عزاداران سیدالشهدا(ع)
دَم می گیرد و سینه می زند
اذان می گوید در شبستان مسجد
به گلزار شهیدان می رود و صلوات می فرستد
کودکی ام بوی باران پاییزی می دهد
بوی خاک نمناک کویری
➖کودکی ام به رنگ شکوفه های بادام است ،سفید و پاک و بی آلایش
به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
⚛ زیر درختان پسته
پسته محصول لوکس امیران در دهۀ شصت بود و در سالهای بعد با کشت زعفران رقیبی سرسخت پیدا کرد.
در زمان برداشت این محصول استراتژیک، وسوسۀ ناخنک زدن به پسته های تازه و قاقا شده به سراغ بچه های ماجراجو و تنوع طلب می آمد و حتی حاضر بودند تبعات گرفتار شدن در صحنۀ جرم را به جان بخرند ولی دلی از عزا دربیاورند!
گاهی پیش می آمد که صاحب درخت پسته مشغول رصد زمینهای اطراف محصول لاکچری و اشرافی خود بود ولی مردان عنکبوتی بالای درخت پسته به سورچرانی مشغول بودند!
مردمان کویر با همان خصلت گذشت و مهربانی که در نهادشان است از شیطنتهای کودکانۀ بچه های دیروز سخاوتمندانه گذشتند تا امروز با یادآوری آن خاطرات شیرین، لبهایشان به خنده باز شود همچون پسته های خندان.
ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکر بخند
به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews
✳️ بوی خوش کودکی
بعضی از بوهای خوشایند دوران کودکی، در ناخودآگاه ذهن آدمی ته نشین می شود و یادآوریش در بزرگسالی او را به خاطراتی شیرین پیوند می زند.
مثل بوی درختان سنجدی که در زیر خط بود
بوی خوش ریحان و سوسنبر ِ لب جوی های آب امیران
بوی جالیز در فصل برداشت محصول
بوی هوس انگیز نان محلی که از تنورهای خانه های روستا بر می خاست
بوی پشت بام های کاهگلی وقتی باران می آمد.
در این کلکسیون خاطرات خوشبو
دو رایحهٔ دلنشین از نوع امیرانی اش هم فراموش نشدنیست.
▪️یکی بوی پارچه های نو و قیچی نخوردهٔ خیاطی مرحوم حاج فضل الله زائری و دیگری بوی آرد تازهٔ آسیاب مرحوم استاد عباس حاتمی
روحشان شاد
بمان!
دوست داشتنم
هنوز بوی باران و کاهگل می دهد
بوی مداد جویده شدهٔ کودکی ام
بوی گلبرگ های گل محمدی
لای قرآن
من تو را مثل همان کودکی ها
که بلد نبودیم بیشتر از ده بشماریم
قد انگشتان دو دستم
دوست دارم
به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
⚛ فصل چیدن یاقوتها
از درخت خاطراتم ، سبد سبد انار می چینم.
اما نه انار ساوه و انار نادری بادرود!
➖" انار امیران "
می دانم مثل آن انارهای دیگر ، نام و آوازه ای ندارد و دلبری نمی کند ولی هر چه هست هدیه ای است از کوی دوست و هر چه از دوست رسد نیکوست.
یادش به خیر
ما هم مثل دانه های یاقوت انار ، با نظم و ترتیب در نیمکتها می نشستیم و مشق عشق می نوشتیم.
ما هم قلب سفیدی در سینه داشتیم که هنوز غبار دنیا آلوده اش نکرده بود.
ترکه انارهایی که نوش جان کردیم ، فدای خنده های نوبرانۀ پاییزی که بوی مهر می داد.
دوباره فصل انار است
بخند!
تَرَک خورده دلم چون انار در دستت
به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews
⚛ چراغها را من خاموش می کنم
یادی کنیم از آن هواپیمای جنگندۀ عراقی که در ارتفاع پست از آسمان امیران عبور کرد و صدای مهیبش سکوت شب کویر را شکست.
نمی دانم از ماموریتی ویرانگر برمی گشت یا می رفت که ویران کند و یا اینکه راه گم کرده بود!
هر چه بود با عبورش از دیار ما،موجب شد برخورد نزدیک از نوع اول با جنگ داشته باشیم.
همۀ چراغهای خانه خاموش بود در آن وقت شب و تنها چراغی گردسوز روشن بود که آن را هم با فوتی برق آسا خاموش کردیم تا به خیال خودمان خلبان هواپیمای عراقی متوجۀ منطقۀ مسکونی نشود و بگذارد چند روزی بیشتر به حیات زمینی ادامه دهیم!
➖این برشی کوتاه از جنگی طولانی بود که سایۀ بلندش تا بالای سر آبادی ما هم رسیده بود.
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی
خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews
⚛ خیلی دور ، خیلی نزدیک
کوچه های امیران در سال های دهۀ شصت نقش کانال های تلگرامی حالا را داشتند.
➖بعضی از آنها مثل کانال ساباط ، با داشتن چند ادمین باتجربه و حرفه ای و اعضایی ثابت که به هیچ وجه لفت نمی دادند ، در شمار کانال های وزین و با اعتبار بودند.
➖کانال دشت امیران یکی دیگر از کانال های فعال آن سالها بود. تعداد اعضای این کانال به صورت فصلی تغییر می کرد.
➖اعضای کانال دشت امیران پست های جالبی را هم فوروارد می کردند!
مثلا اگر صدای خوبی داشتند ، ویس می فرستادند یا صدای پای آب را به اشتراک می گذاشتند.
➖کانال مسجد جامع هم همان طور که از نامش معلوم است با حال و هوای مذهبی حاکم بر آن ، هر روز بر تعداد اعضایش افزوده می شد.
➖کانال ورزشی امیران هم مشتریان خاص خودش را داشت و شاخصۀ اصلی آن انرژی نشاط و جوانی بود.
➖کانال هایی هم بودند که به صورت خانوادگی و فامیلی اداره می شدند و ممبرهایش محدود و گلچین شده بودند.
ویژگی مشترک همۀ این کانال ها تبادل امواج محبت و مهربانی از سوی اعضایش بود که در همۀ شرایط احساس می شد و حتی اگر از هم دور بودند ، دلهایشان به هم نزدیک بود.
تنها نگران این بودم
که به جستجوی تو
در دورترین کوچۀ دنیا
به خانه ات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمی دانی
گم کرده ای
یا گم شده ای!
به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews
⚛ ای نامه که می روی به سویش!
فضای کودکی ما تحت الشعاع جنگ بود و جنس شوخی های آن دوران هم متفاوت.
برای نسل الان که با حجم زیادی از شوخی های گوناگون سر و کار دارد اگر بگویید زمان ما در آخر نامه ها به شوخی می نوشتند:
نه شرقی نه غربی ، جواب نامه برقی!
شاید برایشان جملۀ طنازانه و بامزه ای به نظر نرسد ولی همین شوخی به ظاهر لوس و بی نمک در آن فضای جدی و عبوس مانند یک استندآپ کمدی بود!
➖وقتی کارتون پَت پستچی پخش می شد ما نیز همراه با آن پستچی مهربان و گربۀ معروفش ، دهکده های سرسبز را سیاحت می کردیم هر چند تلویزیون های سیاه و سفید چهارده اینچی ، لذت تماشای رنگ ها و تصاویر خیال انگیز را از ما دریغ کرده بود.
با نامه های کاغذی ام
کشتی می سازم
ده ها کشتی بادبانی کوچک
رهایشان می کنم
به همان رودی که می رود
به سمت خانۀ تو
فقط ترسم از این است
پیش از آنکه نامه هایم را بخوانی
کشتی هایم غرق شوند!
به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews
✳️ محلۀ مهربانی
نمی دانم با عبور از کدام کوچه وارد محدودۀ دیگری می شدیم و مرز محلۀ بالا و پایین امیران را رد می کردیم ولی خوب می دانم جغرافیای دوست داشتنمان مرزی نداشت.
مسجد را در محلۀ بالا ساخته بودند ولی هنگام نماز، اهالی هر دو محله در کنار هم به سمت خانۀ دوست قامت می بستند.
بالانشینان روستای ما، خودشان را در برج عاج تصور نمی کردند و نگاهشان از بالا به پایین نبود.
تابستانها بچه های هر دو محله در بالا دست آبادی تن به خنکای آب می زدند.
محلۀ پایین، دروازۀ ورود به دشت سرسبز امیران بود و چشم اندازی که شور زندگی در آن جریان داشت.
از دیدن سبزقبا که در گسترۀ نیلی آسمان و بالای گندمزارها پرواز می کرد ذوق زده می شدیم.
آن روزها گذشت...
➖حالا نوبت بالا و پایین روزگار است و تماشای نقش آفرینی چرخ بازیگر.
" چقدر صدای دویدنت از کوچه دور شده
می ترسم چشم بردارم و
تلافی تمام قایم موشک های کودکی را
سرم درآورده باشی "
به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
✳️ بیا از گذشته حرف بزنیم.
یادتان هست ضیافت ستارگان را بر فراز پشت بام های امیران و آن شب های تابستانی کویر را.
یادتان هست در میان گندمزارهای کنار ایستگاه راه آهن، آزاد و رها می دویدیم و تقویم کودکی را ورق می زدیم.
یادتان هست همنوا با شهرام ناظری می خواندیم" اندک اندک جمع مستان می رسند" و دلخوش بودیم به روزهای روشن آینده.
یادتان هست با چه ذوق و شوق کودکانه ای می نوشتیم "بابا آب داد" غافل از اینکه همکلاسیمان که بچه یتیم بود، از نوشتن این جمله چه زجری می کشید.
➖یادتان هست..............
به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
✳️ به یاد خاطرات دور
صدای هاون سنگی
می آید از حیاط خانه ای
در امتداد دشت
دوباره مهربان بانوی آبادی
پیاز و نان و سبزی را
به هم آمیخته با عشق
که یک عصرانه از جنس امیران
و صفای مردمانش را
مهیا سازد او امروز
به یاد خاطرات دور می افتم
به یاد لحظه های سبز
چه روز و روزگاری بود
چه فصل نوبهاری بود
هوای آسمان قلبها
صاف و طرب انگیز
محبت در دل پیر و جوان لبریز
ولی در گردش ایام
خزان شد بوستان آشنایی ها
کجا رفت آن صفا و مهربانی ها
هوا گرم است
و مسئولین ما
در خواب!
دوباره برق رفته
ای خدای مهربان دریاب!
▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
✳️ به وقت انار امیران
اگر در زمان مناسب در مکان مناسب باشید اتفاقهای خوبی می افتد.
مثلاً در دوران کودکی ما
فصل برداشت انار که می رسید، در زمان مناسب در مکان مناسب حضور پیدا می کردیم و از یاقوت سرخ امیران نصیب می بردیم.
یعنی ساعات شیرین کودکی ما "به وقت انار امیران" تنظیم شده بود.
ولی امان از وقتی که معادلۀ زمان و مکان جفت و جور نباشد.
برای مثال جشن باشکوهی برپا شده و شما هم در برپایی آن نقش داشته اید، اما موقع پذیرایی و سور و ساتِ جشن بگویند:
مأموریت شما تا همین جا بوده! و اجازۀ ورود به اندرونی دربار را ندارید! چون این سفره و خوان نعمت متعلق به نورچشمیها و نظر کرده هاست و زمان مناسب و مکان مناسبی برای حضور شما نیست!
ولی اگر رأی و نظری دارید بفرمایید این "صندوق" و اگر می خواهید "راهپیمایی" کنید و کالریهای اضافه را بسوزانید! بفرمایید این راه و جاده! و آنجاست که دچار "انقلاب درونی" می شوید.
یکی از نزدیکان که با برادرش ارتباط زیادی نداشت، مدت کوتاهی در آژانسی تلفنی مشغول کار بود. یک روز تلفن آژانس زنگ می خورد. مدیر آژانس از بین چند راننده ای که در اختیارش بوده، بر حسب اتفاق این شخص را سر قرار می فرستد. وقتی مسافرانش را سوار می کند و نشانی مقصد را می پرسد، متوجه می شود مقصد آنها منزل برادر اوست. خلاصه به آنجا که می رسد، تازه می فهمد که جشن عروسی فرزند برادرش در حال برگزاریست و او بی اطلاع بوده و دعوت نشده.
لحظۀ دیدار این دو برادر، تماشایی بوده است!
➖قرار ما
پای همان
درخت انار کودکی
درختی نمانده!
عیبی ندارد رفیق
بیا تا یاقوت خاطرات را پیدا کنیم.
▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
✳️ بافته های رنج
داستان زندگی همچون فرش ایرانیست.
پر از نقش و نگار و گره و پیچ و خم.
"پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را“
و چه داستانی دارد این فرش دستبافت.
به مدد دستان هنرمند زنان و مردان این مرز و بوم ، نقشها جان می گیرند و تا بالای دار می روند ولی در آخر قیچی نجات بخش از راه می رسد و ریسمان را می چیند و زندگیِ دوبارهٔ فرش آغاز می شود.
غمهای بافندگان فرش ، در تار و پود بافته های رنج تنیده شده.
قدم که بر این رنجنامه های مصور می گذاری ، با گوش دل صدای لالایی مادری را می شنوی از روستایی دورافتاده در کرمان یا از دامنهٔ قلهٔ سبلان.
این نکته خواندیست که در یکی از زندانهای کشور ، یک زندانی محکوم به اعدام در روزهای آخر محکومیتش ، بافتن فرشی را آغاز می کند و در میانهٔ راه اعدام می شود و کار نیمه تمامش را هم بندان او به پایان می رسانند.
"زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین!
نکند آخر کار
قالیِ زندگی ات را نخرند"
▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
نماهنگ " بوی باران ، خاک امیران "
با شعری از زنده یاد فریدون مشیری و صدای بیژن خاوری
▪️ارسالی از یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
▫️نشانی
خانهٔ دوست کجاست؟
شاید این خانهٔ دوست
سمت آبادی زیبای امیران باشد
سمت آن قلعه و دشت
یا در آن کوچهٔ ساباط
که از خاطره ها لبریز است
یا در آنجا که پرستوی مهاجر
با شوق
خبر از رویش گلهای بهاری می داد
راستی!
کودک خوش لهجهٔ آبادی ما
خانهٔ دوست کجاست؟
▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
▪️این مردم نازنین
ساکنان امیرانِ قدیم هر زمان که تازیانهٔ بیداد عرصه را بر آنها تنگ می نمود ، به قلعهٔ روستا پناه می بردند و در این حِصن حَصین به انتظار عبور ابرهای تیرهٔ اندوه و تماشای آسمان آبیِ آرامش ، لحظه شماری می کردند.
این مردم نازنین در آن عمارت امن ، با خود می گفتند از گزند درندگان و خزندگان بیابان چندان هراسی نیست ولی امان از این موجود دو پا که اگر مهار نفس سرکش را به دست جنود ابلیس بسپارد ، تا عمق کویر می تازد و دهقان زحمتکش امیرانی را هم می آزارد.
در آن روزگار با زبانه کشیدن آتش طغیانِ بنی آدم ، راههای آشکارِ روی زمین مسیر امنی نبود و قلعه نشینان ناچار می شدند فانوس به دست در گذرگاههای باریک و تاریک زیرزمینی رفت و آمد کنند و کورسوی امید را تا آخرین لحظه زنده نگه دارند.
به قول سعدی:
هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
ای بسا روز که در زیرِ زمین خواهد بود
کشتی آرام نگیرد که بُوَد بر سرِ آب
تا جهان بر سرِ آبست چنین خواهد بود.
➖به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
بیا به سمت امیران ، به روستا برویم
به دشت خاطره انگیزِ دلربا برویم
به سرزمین محبت ، به کوچه های بهار
به شب نشینیِ یاران باصفا برویم
➖نماهنگ "امیران - باغ خاطره"
همراه با تصنیف زیبای عطر سوسن از علیرضا افتخاری.
گذری کوتاه به دیار کهن اجدادی.
▪️ارسالی از یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
بر بام ستاره ها
این خانهٔ به ظاهر سادهٔ روستایی ، خاطراتی پر نقش و نگار در دل خود ثبت کرده است.
بالای بام همین خانه بود که شبهای تابستان ، ستاره ها را رصد می کردیم و در جستجوی ستارهٔ بختمان بودیم.
بالای بام همین خانه بود که بعضی شبها تلویزیون چهارده اینچ سیاه و سفید سونی را می آوردیم و دوشاخه را به باتری موتور می زدیم و افسانهٔ سلطان و شبان می دیدیم ، بی آنکه خوابگزار اعظمی باشد که رؤیای نیمه شب تابستانمان را تعبیر کند.
بالا نشستنهای ما شاهانه نبود.
یک پشت بام کاهگلی بود و یک جمع صمیمی و هندوانه ای که از جالیز می آوردیم و قاچ می کردیم تا دمی بیاساییم و به صدای جیرجیرکها گوش دهیم.
چشم انداز شبانهٔ ما ، منظرهٔ دشتی بود که آبیارانِ فانوس به دست در آن تردد می کردند و گاهی می شنیدیم یکی زیر آواز می زند و تصنیف "صورتگر چین" مَلِک محمد مسعودی را می خواند که در آن ایام گل کرده بود:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
هر کو نکند فهمی زین کِلْک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی
دادند
در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد
▪️به قلم یاسر زائری
برای امیران بُوَد افتخار
که دارد شهیدان نیکوتبار
همانها که رفتند و پرپر شدند
شفیعان فردای محشر شدند
جوانان پاک و بهشتی خصال
به دلهایشان شور و شوق وصال
چه راز عجیبی ست راز شهید
که با جان فشانی به جانان رسید
سلام خدا بر شهیدان ما
سلام خدا بر امیران ما
▪️یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده
در حفاظِ سبزِ پیچکها به یکدیگر
آن بام های بادبادک های بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
آن روزها رفتند
آن روزهای برفی خاموش
کز پشت شیشه در اتاق گرم
هر دم به بیرون خیره می گشتم
پاکیزه برفِ من چو کُرکی نرم
آرام می بارید
گرمای کرسی خواب آور بود
من تند و بی پروا
دور از نگاه مادرم خط های باطل را
از مشق های کهنهٔ خود پاک می کردم
آن روزها هر سایه رازی داشت
هر جعبهٔ سربسته گنجی را نهان می کرد
هر گوشهٔ صندوقخانه در سکوت ظهر ، گویی جهانی بود
هر کس ز تاریکی نمی ترسید
در چشمهایم قهرمانی بود
در ظهرهای گرم ِ دود آلود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان سادهٔ گل های قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم
و به درختان قرض می دادیم
آن روزها رفتند...
(قسمتی از شعر بلند فروغ فرخزاد)
▫️یاسر زائری
⚛ @AmiranNews
صدای پای آب
چه حکایات ناگفته ای دارد این جریان آبی که از بالادست امیران به سمت آبادی سرازیر می شود.
حکایت مقنی هایی که سختیها را به جان خریدند تا از دل تفتیدهٔ کویر و از اعماق زمین شوره زار ، گوهر گرانبهای آب را از چنگال دیو خشکسالی بیرون بکشند و برای مردمان ولایتشان چشم روشنی بیاورند.
حکایت پدرم که زخم کهنه ای از سالهای دور بر شانه های نحیفش به یادگار مانده و روایتگر روزهایی است که به جای بازی در کوچه های روستا ، درون چاه می فرستادنش تا خیلی زود طعم مرارت و رنج را بچشد و واحدهای درس عبرت را قبل از بقیهٔ دروس دانشگاه زندگی پاس کند.
این عنصر آب همان دو حرفیِ سادهٔ جدول کلمات است. مایهٔ حیات.
می شود بر لب جویَش نشست و گذر عمر را دید ، می شود آن را گِل نکرد و نگران کبوتری بود که در فرودست انگار آب می خورَد. می شود در یک قدمی اش رختها را کند و تن خسته را به خنکایش سپرد اما نمی شود از صدای پای آب در گوش زمان نگفت.
هر چند بی صداست چو آیینه ، آبِ عمر
از رفتنش به گوش من آواز می رسد
▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNe
✳️ بوی امیران 🌱
سروده آقای یاسر زائری 🌱
بوی گندمزار و باران می دهی
بوی عطر تازهٔ نان می دهی
بوی دشت و ایستگاه و زیرِ خط
بوی خاک مهربانان می دهی
بوی قلعه ، خانهٔ اجدادی ام
بوی خوب روزگاران می دهی
بوی ساباط قدیمی ، بوی خشت
بوی جمع دوستداران می دهی
بوی گل های شقایق ، بوی یاس
بوی گلزار شهیدان می دهی
بوی مسجد جامع و راز و نیاز
بوی خورشید شبستان می دهی
میهمانِ آشنای من سلام!
آمدی ، بوی امیران می دهی
⚛ @AmiranNews
⚛ دکلمهٔ " به رنگ شکوفه های بادام "
کودکی ام را می بینم که همراه با جریان آرام آب به دشت امیران می رود.
در اطراف قلعه و ایستگاه پرسه می زند.
می دود به سمت گندم زارهای سرسبز آبادی.
آواز می خواند در کوچهٔ ساباط.
انار می چیند از باغ پدربزرگ.
کودکی ام هم نوا با عزاداران سیدالشهدا(ع) دَم می گیرد و سینه می زند.
به گلزار شهیدان می رود و صلوات می فرستد بر آلاله های عشق.
➖کودکی ام به رنگ شکوفه های بادام است ، سفید و پاک و دوست داشتنی.
به قلم یاسر زائری
@AmiranNews
✳️ بوی پیراهن یوسف
می گویند کلمات انرژی و فرکانس خاص خودشان را دارند و بسته به نوع کلمه و طرز ادای آن فرکانسش متفاوت می باشد.
فرق است بین گفتن « دوستت دارم » و « از تو بدم نمی آید »
هر دو به ظاهر یک معنا را منتقل می کنند اما با دو نوع انرژی متفاوت.
در جنگهایی که در دیگر مناطق دنیا اتفاق افتاده، برای اطلاع رسانی می گویند: آمار کشته ها، مجروحین و اسرای جنگی ولی ما می گوییم: آمار شهدا، جانبازان و آزادگان و به جای واژۀ جنگ از واژۀ دفاع مقدس استفاده می کنیم.
اینها ریشه در فرهنگ غنی ایثار و شهادت دارد.
در آن تابستان به یادماندنی سال ۶۹ از نگاه ما امیرانی ها و سایر مردم ایران، اسرای جنگ ِ هشت ساله آزاد نشدند!
بلکه آزادگان ِ سرافراز ِ هشت سال دفاع مقدس به میهن عزیزمان بازگشتند.
بوی پیراهن یوسف، چشمان مردم مصیبت دیده و هجران کشیده را روشن کرد.
▫️ به قلم یاسر زائری
بوی گندمزار و باران می دهی
بوی عطر تازهٔ نان می دهی
بوی دشت و ایستگاه و زیرِ خط
بوی خاک مهربانان می دهی
بوی قلعه ، خانهٔ اجدادی ام
بوی خوب روزگاران می دهی
بوی ساباط قدیمی ، بوی خشت
بوی جمع دوستداران می دهی
بوی گل های شقایق ، بوی یاس
بوی گلزار شهیدان می دهی
بوی مسجد جامع و راز و نیاز
بوی خورشید شبستان می دهی
میهمانِ آشنای من سلام!
آمدی ، بوی امیران می دهی
بوی امیران 🌺
سروده آقای یاسر زائری
🅰️ @AmiranNews