حذف

محمدباقری:
عارفان علم عاشق میشوند
بهترین مردم معلم میشوند
عشق بادانش متمم میشود
هرکه عاشق شد معلم میشود

▪️به یاد معلم شهید ابراهیم زائری امیرانی
⚛ @AmiranNews

zaeri:
 معلمین روستای امیران 

🔹سابقه تاسیس مدارس جدید به سالهای ۱۳۲۶ بر میگردد که در آن سال مردخانه یوسف بعنوان اولین مرکز آموزشی امهران و کچورستاق افتتاح شد ناگفته نماند در آن سال در روستای تلک آباد نیز همزمان با امهران مدارس جدید افتتاح شد و آقای سید حسین یا سید محمود ایزدی اولین معلم امهران بودند گرچه عمر معلمی ایشان بیش از دو ماه طول نکشید ولی خاطره خوشی از خودش به یادگار نگذاشت شدید ترین تنبیه بدنی توسط ایشان صورت می‌گرفت .
🔹اما نام تعدادی از معلمانی که در امهران به شغل شریف معلمی را ادامه دادند حاج میرزا سید محمد احتشامی ، سید محمد نیاریئس، الله وردی، حاج محمد و حاج احمد اختری,حاج محمد و حاج احمد قاسم زاده، سید علی اکبر نیک ، سید یوسف کاظمی، سید حسین ایزدی اونجی، عباس حبیب زاده، رضا قادرزاده، جواد دهقانی، سید محمد هاشمی ، ذبیح اله بخشایش ، حسن احسانی، حسن شیدائی، حاج مصطفی شفیعی، مرتضی رادمهر ، اقای ملکی، رضا بقایی ،اقای تیموری، سید رضا فاطمی ، محمد اصفهانی ، مرحوم صفایی ، رضا یزدانی واقای سعیدی،اقای حمامی،اقای مهرفر،اقای تولائیان،مرحوم حسن رضائیان،اقای شماعی

اقای ولی صادقی ،اقای اسلامی،اقای شفیعی ،اقای ربیعی

حاج مسیب زائری . عباس محالی. حسن ترکیان. رضا شفیعی(زبان خارجه). آقای پیله ور. رضا حاج کتابی(ورزش). مسلم کبریایی(تاریخ)


،خانم عصارزاده،خانم درخشان،خانم بهشاد،خانم بخشایش،خانم زهره، خانم عاصمی...،خانم معقول ،خانم فداییحدیث:
جهت تکمیل معلمین خانم
خانم عزرا شفیعی، خانم شهین توکلی همسر آقای شیدایی، خانم عفت قادر زاده، خانم سیمن آقا جانی، خانم سادات معقول، خانم اعظم شفیعی ، خانم اقدس مهرانجو........
د
 خانم رحیمی همسر آقای منوچهری ، خانم مرحومه سالک 

خانم تولیت. خانم رضایی(دینی)

از عزیزان امیرانی خواهشمند است در تکمیل مطلب فوق خصوصا" قسمت معلمین بانو کمک و مساعدت فرمایند

🅰️ @AmiranNews

یاسر

کانال اخبار امیران:
✳️ به رنگ شکوفه های بادام

کودکی ام آرام و قرار ندارد
کودکی ام همراه با جریان آرام آب به دشت امیران می رود.
در اطراف قلعه و ایستگاه پرسه می زند
می دود به سمت گندم زارهای بی انتها
آواز می خواند زیر ساباط قدیمی روستا
انار می چیند از باغ پدربزرگ
کودکی ام همراه با عزاداران سیدالشهدا(ع)
دَم می گیرد و سینه می زند
اذان می گوید در شبستان مسجد
به گلزار شهیدان می رود و صلوات می فرستد
کودکی ام بوی باران پاییزی می دهد
بوی خاک نمناک کویری

➖کودکی ام به رنگ شکوفه های بادام است ،سفید و پاک و بی آلایش

به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

‍ ⚛ زیر درختان پسته

پسته محصول لوکس امیران در دهۀ شصت بود و در سالهای بعد با کشت زعفران رقیبی سرسخت پیدا کرد.

در زمان برداشت این محصول استراتژیک، وسوسۀ ناخنک زدن به پسته های تازه و قاقا شده به سراغ بچه های ماجراجو و تنوع طلب می آمد و حتی حاضر بودند تبعات گرفتار شدن در صحنۀ جرم را به جان بخرند ولی دلی از عزا دربیاورند!

گاهی پیش می آمد که صاحب درخت پسته مشغول رصد زمینهای اطراف محصول لاکچری و اشرافی خود بود ولی مردان عنکبوتی بالای درخت پسته به سورچرانی مشغول بودند!

مردمان کویر با همان خصلت گذشت و مهربانی که در نهادشان است از شیطنتهای کودکانۀ بچه های دیروز سخاوتمندانه گذشتند تا امروز با یادآوری آن خاطرات شیرین، لبهایشان به خنده باز شود همچون پسته های خندان.

ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکر بخند

به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews

✳️ بوی خوش کودکی

بعضی از بوهای خوشایند دوران کودکی، در ناخودآگاه ذهن آدمی ته نشین می شود و یادآوریش در بزرگسالی او را به خاطراتی شیرین پیوند می زند.

مثل بوی درختان سنجدی که در زیر خط بود
بوی خوش ریحان و سوسنبر ِ لب جوی های آب امیران
بوی جالیز در فصل برداشت محصول
بوی هوس انگیز نان محلی که از تنورهای خانه های روستا بر می خاست
بوی پشت بام های کاهگلی وقتی باران می آمد.

در این کلکسیون خاطرات خوشبو
دو رایحهٔ دلنشین از نوع امیرانی اش هم فراموش نشدنیست.

▪️یکی بوی پارچه های نو و قیچی نخوردهٔ خیاطی مرحوم حاج فضل الله زائری و دیگری بوی آرد تازهٔ آسیاب مرحوم استاد عباس حاتمی

روحشان شاد

بمان!
دوست داشتنم
هنوز بوی باران و کاهگل می دهد
بوی مداد جویده شدهٔ کودکی ام
بوی گلبرگ های گل محمدی
لای قرآن

من تو را مثل همان کودکی ها
که بلد نبودیم بیشتر از ده بشماریم
قد انگشتان دو دستم 
دوست دارم

به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

‍ ‍ ⚛ فصل چیدن یاقوتها

از درخت خاطراتم ، سبد سبد انار می چینم.

اما نه انار ساوه و انار نادری بادرود!

➖" انار امیران "

می دانم مثل آن انارهای دیگر ، نام و آوازه ای ندارد و دلبری نمی کند ولی هر چه هست هدیه ای است از کوی دوست و هر چه از دوست رسد نیکوست.

یادش به خیر
ما هم مثل دانه های یاقوت انار ، با نظم و ترتیب در نیمکتها می نشستیم و مشق عشق می نوشتیم.

ما هم قلب سفیدی در سینه داشتیم که هنوز غبار دنیا آلوده اش نکرده بود.

ترکه انارهایی که نوش جان کردیم ، فدای خنده های نوبرانۀ پاییزی که بوی مهر می داد.

دوباره فصل انار است
بخند!
تَرَک خورده دلم چون انار در دستت

به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews

⚛ چراغها را من خاموش می کنم

یادی کنیم از آن هواپیمای جنگندۀ عراقی که در ارتفاع پست از آسمان امیران عبور کرد و صدای مهیبش سکوت شب کویر را شکست.

نمی دانم از ماموریتی ویرانگر برمی گشت یا می رفت که ویران کند و یا اینکه راه گم کرده بود!

هر چه بود با عبورش از دیار ما،موجب شد برخورد نزدیک از نوع اول با جنگ داشته باشیم.

همۀ چراغهای خانه خاموش بود در آن وقت شب و تنها چراغی گردسوز روشن بود که آن را هم با فوتی برق آسا خاموش کردیم تا به خیال خودمان خلبان هواپیمای عراقی متوجۀ منطقۀ مسکونی نشود و بگذارد چند روزی بیشتر به حیات زمینی ادامه دهیم!

➖این برشی کوتاه از جنگی طولانی بود که سایۀ بلندش تا بالای سر آبادی ما هم رسیده بود.

ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی
خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش

به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews

⚛ خیلی دور ، خیلی نزدیک

کوچه های امیران در سال های دهۀ شصت نقش کانال های تلگرامی حالا را داشتند.

➖بعضی از آنها مثل کانال ساباط ، با داشتن چند ادمین باتجربه و حرفه ای و اعضایی ثابت که به هیچ وجه لفت نمی دادند ، در شمار کانال های وزین و با اعتبار بودند.

➖کانال دشت امیران یکی دیگر از کانال های فعال آن سالها بود. تعداد اعضای این کانال به صورت فصلی تغییر می کرد.

➖اعضای کانال دشت امیران پست های جالبی را هم فوروارد می کردند!
مثلا اگر صدای خوبی داشتند ، ویس می فرستادند یا صدای پای آب را به اشتراک می گذاشتند.

➖کانال مسجد جامع هم همان طور که از نامش معلوم است با حال و هوای مذهبی حاکم بر آن ، هر روز بر تعداد اعضایش افزوده می شد.

➖کانال ورزشی امیران هم مشتریان خاص خودش را داشت و شاخصۀ اصلی آن انرژی نشاط و جوانی بود.

➖کانال هایی هم بودند که به صورت خانوادگی و فامیلی اداره می شدند و ممبرهایش محدود و گلچین شده بودند.

ویژگی مشترک همۀ این کانال ها تبادل امواج محبت و مهربانی از سوی اعضایش بود که در همۀ شرایط احساس می شد و حتی اگر از هم دور بودند ، دلهایشان به هم نزدیک بود.

تنها نگران این بودم
که به جستجوی تو 
در دورترین کوچۀ دنیا
به خانه ات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمی دانی
گم کرده ای
یا گم شده ای!

به قلم یاسر زائری
✳️ @AmiranNews

‍ ⚛ ای نامه که می روی به سویش!

فضای کودکی ما تحت الشعاع جنگ بود و جنس شوخی های آن دوران هم متفاوت.

برای نسل الان که با حجم زیادی از شوخی های گوناگون سر و کار دارد اگر بگویید زمان ما در آخر نامه ها به شوخی می نوشتند:
نه شرقی نه غربی ، جواب نامه برقی!

شاید برایشان جملۀ طنازانه و بامزه ای به نظر نرسد ولی همین شوخی به ظاهر لوس و بی نمک در آن فضای جدی و عبوس مانند یک استندآپ کمدی بود!

➖وقتی کارتون پَت پستچی پخش می شد ما نیز همراه با آن پستچی مهربان و گربۀ معروفش ، دهکده های سرسبز را سیاحت می کردیم هر چند تلویزیون های سیاه و سفید چهارده اینچی ، لذت تماشای رنگ ها و تصاویر خیال انگیز را از ما دریغ کرده بود.

با نامه های کاغذی ام
کشتی می سازم
ده ها کشتی بادبانی کوچک
رهایشان می کنم
به همان رودی که می رود
به سمت خانۀ تو
فقط ترسم از این است
پیش از آنکه نامه هایم را بخوانی
کشتی هایم غرق شوند!

به قلم یاسر زائری 

 ✳️ @AmiranNews

✳️ محلۀ مهربانی

نمی دانم با عبور از کدام کوچه وارد محدودۀ دیگری می شدیم و مرز محلۀ بالا و پایین امیران را رد می کردیم ولی خوب می دانم جغرافیای دوست داشتنمان مرزی نداشت.

مسجد را در محلۀ بالا ساخته بودند ولی هنگام نماز، اهالی هر دو محله در کنار هم به سمت خانۀ دوست قامت می بستند.

بالانشینان روستای ما، خودشان را در برج عاج تصور نمی کردند و نگاهشان از بالا به پایین نبود.

تابستانها بچه های هر دو محله در بالا دست آبادی تن به خنکای آب می زدند.

محلۀ پایین، دروازۀ ورود به دشت سرسبز امیران بود و چشم اندازی که شور زندگی در آن جریان داشت.

از دیدن سبزقبا که در گسترۀ نیلی آسمان و بالای گندمزارها پرواز می کرد ذوق زده می شدیم.

آن روزها گذشت...

➖حالا نوبت بالا و پایین روزگار است و تماشای نقش آفرینی چرخ بازیگر.

" چقدر صدای دویدنت از کوچه دور شده
می ترسم چشم بردارم و
تلافی تمام قایم موشک های کودکی را
سرم درآورده باشی "

به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

✳️ بیا از گذشته حرف بزنیم.

یادتان هست ضیافت ستارگان را بر فراز پشت بام های امیران و آن شب های تابستانی کویر را.

یادتان هست در میان گندمزارهای کنار ایستگاه راه آهن، آزاد و رها می دویدیم و تقویم کودکی را ورق می زدیم.

یادتان هست همنوا با شهرام ناظری می خواندیم" اندک اندک جمع مستان می رسند" و دلخوش بودیم به روزهای روشن آینده.

یادتان هست با چه ذوق و شوق کودکانه ای می نوشتیم "بابا آب داد" غافل از اینکه همکلاسیمان که بچه یتیم بود، از نوشتن این جمله چه زجری می کشید.

➖یادتان هست..............

به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

‍ ✳️ به یاد خاطرات دور

صدای هاون سنگی
می آید از حیاط خانه ای
در امتداد دشت
دوباره مهربان بانوی آبادی
پیاز و نان و سبزی را
به هم آمیخته با عشق
که یک عصرانه از جنس امیران
و صفای مردمانش را
مهیا سازد او امروز

به یاد خاطرات دور می افتم
به یاد لحظه های سبز
چه روز و روزگاری بود
چه فصل نوبهاری بود

هوای آسمان قلبها
صاف و طرب انگیز
محبت در دل پیر و جوان لبریز

ولی در گردش ایام
خزان شد بوستان آشنایی ها
کجا رفت آن صفا و مهربانی ها

هوا گرم است
و مسئولین ما
در خواب!
دوباره برق رفته
ای خدای مهربان دریاب!

▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

✳️ به وقت انار امیران

اگر در زمان مناسب در مکان مناسب باشید اتفاقهای خوبی می افتد.

مثلاً در دوران کودکی ما
فصل برداشت انار که می رسید، در زمان مناسب در مکان مناسب حضور پیدا می کردیم و از یاقوت سرخ امیران نصیب می بردیم.

یعنی ساعات شیرین کودکی ما "به وقت انار امیران" تنظیم شده بود.

ولی امان از وقتی که معادلۀ زمان و مکان جفت و جور نباشد.

برای مثال جشن باشکوهی برپا شده و شما هم در برپایی آن نقش داشته اید، اما موقع پذیرایی و سور و ساتِ جشن بگویند:
مأموریت شما تا همین جا بوده! و اجازۀ ورود به اندرونی دربار را ندارید! چون این سفره و خوان نعمت متعلق به نورچشمیها و نظر کرده هاست و زمان مناسب و مکان مناسبی برای حضور شما نیست!

ولی اگر رأی و نظری دارید بفرمایید این "صندوق" و اگر می خواهید "راهپیمایی" کنید و کالریهای اضافه را بسوزانید! بفرمایید این راه و جاده! و آنجاست که دچار "انقلاب درونی" می شوید.

یکی از نزدیکان که با برادرش ارتباط زیادی نداشت، مدت کوتاهی در آژانسی تلفنی مشغول کار بود. یک روز تلفن آژانس زنگ می خورد. مدیر آژانس از بین چند راننده ای که در اختیارش بوده، بر حسب اتفاق این شخص را سر قرار می فرستد. وقتی مسافرانش را سوار می کند و نشانی مقصد را می پرسد، متوجه می شود مقصد آنها منزل برادر اوست. خلاصه به آنجا که می رسد، تازه می فهمد که جشن عروسی فرزند برادرش در حال برگزاریست و او بی اطلاع بوده و دعوت نشده.

لحظۀ دیدار این دو برادر، تماشایی بوده است!

➖قرار ما
پای همان
درخت انار کودکی
درختی نمانده!
عیبی ندارد رفیق
بیا تا یاقوت خاطرات را پیدا کنیم.

▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

✳️ بافته های رنج

داستان زندگی همچون فرش ایرانیست.
پر از نقش و نگار و گره و پیچ و خم.

"پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را“

و چه داستانی دارد این فرش دستبافت.
به مدد دستان هنرمند زنان و مردان این مرز و بوم ، نقشها جان می گیرند و تا بالای دار می روند ولی در آخر قیچی نجات بخش از راه می رسد و ریسمان‌ را می چیند و زندگیِ دوبارهٔ فرش آغاز می شود.

غمهای بافندگان فرش ، در تار و پود بافته های رنج تنیده شده.

قدم که بر این رنجنامه های مصور می گذاری ، با گوش دل صدای لالایی مادری را می شنوی از روستایی دورافتاده در کرمان یا از دامنهٔ قلهٔ سبلان.

این نکته خواندیست که در یکی از زندانهای کشور ، یک زندانی محکوم به اعدام در روزهای آخر محکومیتش ، بافتن فرشی را آغاز می کند و در میانهٔ راه اعدام می شود و کار نیمه تمامش را هم بندان او به پایان می رسانند.

"زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین!
نکند آخر کار
قالیِ زندگی ات را نخرند"

▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

نماهنگ " بوی باران ، خاک امیران "
با شعری از زنده یاد فریدون مشیری و صدای بیژن خاوری

▪️ارسالی از یاسر زائری

⚛ @AmiranNews

▫️نشانی
خانهٔ دوست کجاست؟
شاید این خانهٔ دوست
سمت آبادی زیبای امیران باشد
سمت آن قلعه و دشت
یا در آن کوچهٔ ساباط
که از خاطره ها لبریز است
یا در آنجا که پرستوی مهاجر
با شوق
خبر از رویش گلهای بهاری می داد
راستی!
کودک خوش لهجهٔ آبادی ما
خانهٔ دوست کجاست؟

▪️به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

▪️این مردم نازنین

ساکنان امیرانِ قدیم هر زمان که تازیانهٔ بیداد عرصه را بر آنها تنگ می نمود ، به قلعهٔ روستا پناه می بردند و در این حِصن حَصین به انتظار عبور ابرهای تیرهٔ اندوه و تماشای آسمان آبیِ آرامش ، لحظه شماری می کردند.

این مردم نازنین در آن عمارت امن ، با خود می گفتند از گزند درندگان و خزندگان بیابان چندان هراسی نیست ولی امان از این موجود دو پا که اگر مهار نفس سرکش را به دست جنود ابلیس بسپارد ، تا عمق کویر می تازد و  دهقان زحمتکش امیرانی را هم می آزارد.

در آن روزگار با زبانه کشیدن آتش طغیانِ بنی آدم ، راههای آشکارِ روی زمین مسیر امنی نبود و قلعه نشینان ناچار می شدند فانوس به دست در گذرگاههای باریک و تاریک زیرزمینی رفت و آمد کنند و کورسوی امید را تا آخرین لحظه زنده نگه دارند.

به قول سعدی:

هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
ای بسا روز که در زیرِ زمین خواهد بود
کشتی آرام نگیرد که بُوَد بر سرِ آب
تا جهان بر سرِ آبست چنین خواهد بود.

➖به قلم یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

بیا به سمت امیران ، به روستا برویم
به دشت خاطره انگیزِ دلربا برویم
به سرزمین محبت ، به کوچه های بهار
به شب نشینیِ یاران باصفا برویم

➖نماهنگ "امیران - باغ خاطره"
همراه با تصنیف زیبای عطر سوسن از علیرضا افتخاری.

گذری کوتاه به دیار کهن اجدادی.

▪️ارسالی از یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

بر بام ستاره ها

این خانهٔ به ظاهر سادهٔ روستایی ، خاطراتی پر نقش و نگار در دل خود ثبت کرده است.

بالای بام همین خانه بود که شبهای تابستان ، ستاره ها را رصد می کردیم و در جستجوی ستارهٔ بختمان بودیم.

بالای بام همین خانه بود که بعضی شبها تلویزیون چهارده اینچ سیاه و سفید سونی را می آوردیم و دوشاخه را به باتری موتور می زدیم و افسانهٔ سلطان و شبان می دیدیم ، بی آنکه خوابگزار اعظمی باشد که رؤیای نیمه شب تابستانمان را تعبیر کند.

بالا نشستنهای ما شاهانه نبود.
یک پشت بام کاهگلی بود و یک جمع صمیمی و هندوانه ای که از جالیز می آوردیم و قاچ می کردیم تا دمی بیاساییم و به صدای جیرجیرکها گوش دهیم.

چشم انداز شبانهٔ ما ، منظرهٔ دشتی بود که آبیارانِ فانوس به دست در آن تردد می کردند و گاهی می شنیدیم یکی زیر آواز می زند و تصنیف "صورتگر چین" مَلِک محمد مسعودی را می خواند که در آن ایام گل کرده بود:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
هر کو نکند فهمی زین کِلْک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی
دادند
در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

▪️به قلم یاسر زائری

برای امیران بُوَد افتخار
که دارد شهیدان نیکوتبار
همانها که رفتند و پرپر شدند
شفیعان فردای محشر شدند
جوانان پاک و بهشتی خصال
 به دلهایشان شور و شوق وصال
چه راز عجیبی ست راز شهید
که با جان فشانی به جانان رسید
سلام خدا بر شهیدان ما
سلام خدا بر امیران ما

▪️یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده
در حفاظِ سبزِ پیچکها به یکدیگر
آن بام های بادبادک های بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

آن روزها رفتند
آن روزهای برفی خاموش
کز پشت شیشه در اتاق گرم
هر دم به بیرون خیره می گشتم
پاکیزه برفِ من چو کُرکی نرم
آرام می بارید

گرمای کرسی خواب آور بود
من تند و بی پروا
دور از نگاه مادرم خط های باطل را
از مشق های کهنهٔ خود پاک می کردم

آن روزها هر سایه رازی داشت
هر جعبهٔ سربسته گنجی را نهان می کرد
هر گوشهٔ صندوقخانه در سکوت ظهر ، گویی جهانی بود
هر کس ز تاریکی نمی ترسید
در چشمهایم قهرمانی بود

در ظهرهای گرم ِ دود آلود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان سادهٔ گل های قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم
و به درختان قرض می دادیم

آن روزها رفتند...

(قسمتی از شعر بلند فروغ فرخزاد)
▫️یاسر زائری
⚛ @AmiranNews

صدای پای آب

چه حکایات ناگفته ای دارد این جریان آبی که از بالادست امیران به سمت آبادی سرازیر می شود.

حکایت مقنی هایی که سختیها را به جان خریدند تا از دل تفتیدهٔ کویر و از اعماق زمین شوره زار ، گوهر گرانبهای آب را از چنگال دیو خشکسالی بیرون بکشند و برای مردمان ولایتشان چشم روشنی بیاورند.

حکایت پدرم که زخم کهنه ای از سالهای دور بر شانه های نحیفش به یادگار مانده و روایتگر روزهایی است که به جای بازی در کوچه های روستا ، درون چاه می فرستادنش تا خیلی زود طعم مرارت و رنج را بچشد و واحدهای درس عبرت را قبل از بقیهٔ دروس دانشگاه زندگی پاس کند.

این عنصر آب همان دو حرفیِ سادهٔ جدول کلمات است. مایهٔ حیات.

می شود بر لب جویَش نشست و گذر عمر را دید ، می شود آن را گِل نکرد و نگران کبوتری بود که در فرودست انگار آب می خورَد. می شود در یک قدمی اش رختها را کند و تن خسته را به خنکایش سپرد اما نمی شود از صدای پای آب در گوش زمان نگفت.

هر چند بی صداست چو آیینه ، آبِ عمر
از رفتنش به گوش من آواز می رسد

▪️به قلم یاسر زائری

⚛ @AmiranNe

✳️ بوی امیران 🌱
سروده آقای یاسر زائری 🌱

بوی گندمزار و باران می دهی
بوی عطر تازهٔ نان می دهی
بوی دشت و ایستگاه و زیرِ خط
بوی خاک مهربانان می دهی
بوی قلعه ، خانهٔ اجدادی ام
بوی خوب روزگاران می دهی
بوی ساباط قدیمی ، بوی خشت
بوی جمع دوستداران می دهی
بوی گل های شقایق ، بوی یاس
بوی گلزار شهیدان می دهی
بوی مسجد جامع و راز و نیاز
بوی خورشید شبستان می دهی
میهمانِ آشنای من سلام!
آمدی ، بوی امیران می دهی

⚛ @AmiranNews

⚛ دکلمهٔ " به رنگ شکوفه های بادام "

کودکی ام را می بینم که همراه با جریان آرام آب به دشت امیران می رود.

در اطراف قلعه و ایستگاه پرسه می زند.

می دود به سمت گندم زارهای سرسبز آبادی.

آواز می خواند در کوچهٔ ساباط.

انار می چیند از باغ پدربزرگ.

کودکی ام هم نوا با عزاداران سیدالشهدا(ع) دَم می گیرد و سینه می زند.

به گلزار شهیدان می رود و صلوات می فرستد بر آلاله های عشق.

➖کودکی ام به رنگ شکوفه های بادام است ، سفید و پاک و دوست داشتنی.

به قلم یاسر زائری

@AmiranNews

✳️ بوی پیراهن یوسف


می گویند کلمات انرژی و فرکانس خاص خودشان را دارند و بسته به نوع کلمه و طرز ادای آن فرکانسش متفاوت می باشد.

فرق است بین گفتن « دوستت دارم » و « از تو بدم نمی آید »
هر دو به ظاهر یک معنا را منتقل می کنند اما با دو نوع انرژی متفاوت.

در جنگهایی که در دیگر مناطق دنیا اتفاق افتاده، برای اطلاع رسانی می گویند: آمار کشته ها، مجروحین و اسرای جنگی ولی ما می گوییم: آمار شهدا، جانبازان و آزادگان و به جای واژۀ جنگ از واژۀ دفاع مقدس استفاده می کنیم.
اینها ریشه در فرهنگ غنی ایثار و شهادت دارد.

در آن تابستان به یادماندنی سال ۶۹ از نگاه ما امیرانی ها و سایر مردم ایران، اسرای جنگ ِ هشت ساله آزاد نشدند!

بلکه آزادگان ِ سرافراز ِ هشت سال دفاع مقدس به میهن عزیزمان بازگشتند.

بوی پیراهن یوسف، چشمان مردم مصیبت دیده و هجران کشیده را روشن کرد.

▫️ به قلم یاسر زائری

بوی گندمزار و باران می دهی
بوی عطر تازهٔ نان می دهی
بوی دشت و ایستگاه و زیرِ خط
بوی خاک مهربانان می دهی
بوی قلعه ، خانهٔ اجدادی ام
بوی خوب روزگاران می دهی
بوی ساباط قدیمی ، بوی خشت
بوی جمع دوستداران می دهی
بوی گل های شقایق ، بوی یاس
بوی گلزار شهیدان می دهی
بوی مسجد جامع و راز و نیاز
بوی خورشید شبستان می دهی
میهمانِ آشنای من سلام!
آمدی ، بوی امیران می دهی

بوی امیران 🌺
سروده آقای یاسر زائری 

🅰️ @AmiranNews

.

برای امیران بُوَد افتخار

که دارد شهیدان نیکوتبار

همانها که رفتند و پرپر شدند

شفیعان فردای محشر شدند

جوانان پاک و بهشتی خصال

 به دلهایشان شور و شوق وصال

چه راز عجیبی ست راز شهید

که با جان فشانی به جانان رسید

سلام خدا بر شهیدان ما

سلام خدا بر امیران

( ياسر زايري اميراني)

     ✍️مردمان روستا  خون گرم ومهمان نواز انقلابی ،ولایتی و معتقد به اسلام وروحانیت ومذهب شیعه ودوستدار ائمه با زبان فارسی ولهجه  و گویش شیرین خاص امیرانی میباشد

 

.

وجه تسميه  وتاريخ كهن اميران

 

  ريشه هاي گوناگون براي نام اميران ذكر شده  كه مشهورترين ان كه هنوز در زبان محاوره اي رواج دارد اُمِهران  است كه از تركيب سه كلمه "اب"  " مهر" و ان مي ياشد

 .

نام آبادی "اُمهران" است

یعنی آب و مهر

زیرِ این گردون سپهر

می درخشد

چون ستاره در شبانگاهِ کویر

یارب از این زادبوم

ابرهای تیرهٔ غم را ببر طبق نظر برخي انديشمندان منطقه  اين نام  به   قنات   اب  

منابع ارضي :

اردستان بديل واقع شدن در حاشيه دشتهاي داخلي ايران ، داراي تيپهاي خاصي از خاك است كه ضمن اينكه از نظر نوع با يكديگر تفاوتهايي دارند ولي در يك مورد وجه اشتراك دارند و آنهم در رديف خاكهائي قرار دارند كه داراي محدوديت نسبتاً زيادي هستند . مهمترين عاملي كه اين امر را سبب گرديده ، كمبود ريزشهاي جوي است كه به همراه فقدان پوشش گياهي ، خاك منطقه فاقد هوموس (خاكبرگ) لازم ساخته است .

ادامه نوشته

امیران تامه:
    خدمات ، فعالیتها و زحمات حجت الاسلام والمسلمین

                  حاج آقا اسدالهی (عقيلي)

              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایشان بیش از ۵۵ سال است که حضور مستمر ، پر برکت و مفید در اميران داشت

.1 ـ  فعالیت های تبلیغی

 الف - بیان احکام ، آموزش ، تفسیر قرآن و سیره ائمه اطهار از طریق منابر و جلسات خصوصی و عمومی .

 ب - برپایی نماز یومیه بصورت جماعت (صبح، ظهر ، عصر، مغرب و عشا) در ماههای رمضان، محرم ، صفر ، جلسات هییت هفتگی شبهای جمعه و مناسبتها ( اعیاد مذهبی، ولادت و شهادت امامان معصوم ) و غیره

 ج - درسال ۱۳۴۰ پس از فوت حضرت آیت اله بروجردی ایشان اطلاعیه حوزه علمیه قم را مبنی بر معرفی مراجع تقلید که صاحب رساله بودند از جمله حضرت امام خمینی جهت اهالی و ساير روستا همجوار می آورده اند .

د -اطلاعیه و اعلامیه حوزه علمیه قم و علمای انقلابی در خصوص جهان اسلام و نهضت امام خمینی را مخفیانه جهت آگاهی اهالی و همچنين سایر روستاها از جمله کچورستاق ، تلک آباد و . . . می آورده اند

2 ـ  فعالیت های اجتماعی :

الف - حل و فصل اختلافات احتمالی خانوادگی ، شخصی و سایر امور  ب - تشویق خانواده ها و جوانان به امر ازدواج ، تحصیل و اشتغال.

ج - تشویق جوانان جهت اعزام به جبهه های دفاع مقدس ، پيروي ازامام خمینی و حضرت آیت اله خامنه اي و حفظ انقلاب اسلامی ، ولايت فقيه و ارزش های دینی کوشش داشتند .

د - تشویق اهلی به انجام امور خیر جهت پیشرفت های مذهبی و فرهنگی به منظور حفظ وحدت عمومی ..

ه - داشتن ارتباط حضوری ، عاطفی و شرکت در مراسمات عمومی و خصوصی اهالی به منظور اظهار علاقه، همدردی و همبستگی .

 3 ـ فعالیت های عمرانی :

الف - پيگيري تعمیر و توسعه مسجد جامع از وضعیت قدیمی به سبک جدید تلاش نموده اند.

 ب - پیگیری احداث ساختمان حسينه و همچنین تاسیسات جانبی مانند آشپزخانه ، وضوخانه ، آبدارخانه و نیز غسالخانه ..

 ج - تشویق اهالی به تعریض ، تسطیح کوچه ها و معابر و حفظ قنات و اراضی کشاورزی فعالیت مستمر داشته اند .

 د - تشویق اهالی به ساخت مدارس ، اماکن مذهبی ، عمومی و جاده ارتباطی با سایر نقاط مجاور روستای امیران .

ه ـ بهسازي كوچه ها و ارتقاء سطح بهداشت محيط اميران  خصوصا در دوران طاغوت  كه هنوز روستاها مورد توجه نبود

امکانات رفاهی ، مشکلات رفت و آمد.

  با توجه به شرایط اجتماعی درگذشته  و نبود امکانات اياب و ذهاب مناسب  در روستا در فصل گرما و سرما  براي ترد از قم به اين روستا با مشكلات جدي مواجه بود.

 گاهي  جهت رفت و آمد از قم به اردستان و بالعکس ساعت ها بیرون شهر تنها سر جاده منتظر وسیله نقلیه باشند که شاید خودروی عبوری همچون وانت و يا کامیون ایشان را به مقصد برساند

  مشکل دیگر رفت و آمد از اردستان به امیران و بالعکس بود و آن زمان وسیله نقلیه مناسب و فراوان نبود، بطوریکه عصر های پنجشنبه و صبحهای جمعه پاره ای مواقع یکی از اهالی که معمولا" حاج محمد دخیل ، حاج ید اله عوضعلي و یا مرحوم حاج فضل اله عوضعلي بودند با موتور سیکلت شخصی را در هوای گرم تابستانی و یا سرد زمستان تردد می نموده اند .

 قبل از انقلاب ایشان گهگاهی با خودر شخصی خود فولگس و یا بعد از انقلاب هم با خودر پیکان سواری شخصی خود رنج سفر را متحمل می گردیدند .

 -درسالهای گذشته علاوه بر حضور در امیران جهت امور تبلیغ گهگاهی به سایر روستاهای اطراف مسافرت می نموده اند .ارتباط با سایر روحانیون و علما شهرستان از جمله مرحوم حاج آقا جدلی ، مرحوم حاج آقا شریعتی اولین امام جمعه ، روحانیون خانواده طباطبایی نژاد و روحانیون زواره داشتند.

❇️ قابل ذکر است کلیه فعالیت های تبلیغی و غیره را ایشان بدون هرگونه چشم داشت مادي انجام می داده اند ، البته اهالی قدرشناس امیران هم با ابراز محبت و ارادتی که به ایشان داشتند درحد توان مالی خود هزینه های سفر را با پرداخت های نقدی و غیره مانند اهدا هدایایی ناقابل همچون میوه فصلی و ماست و. . . قدر دان تلاش وی می باشند ..

 ارتباط متقابل ایشان  و حضور مداوم و مستمر که بیش از ۵۵ سال می باشد  تاثيرات ذيل را در روستا داشت

الف -فرهنگ پایدار مذهبی و اجتماعی اهالی که از نسل ها و سال های گذشته می باشد .

ب :طی سالهای گذشته امیران با داشتن پیرمردان مسن ، مومن و صادق و هم چنین افراد میانسال پر تلاش و جوانانی و نوجوانانی و کودکانی مشتاق با استعدادهای متفاوت و اعم از زن و مرد در مراسم نماز جماعت و جلسات، حضوری فعال داشته اند .

ج - این ارتباط متقابل سبب علاقه وافرا در روستا و همچنين گوش جان سپردن اهالی کوچک و بزرگ به سفارشات اخلاقی و دستورات فقهی و عمل به تذکرات ايشان تا حدی خستگی روحی و جسمی تبلیغی و رفت و آمد را مرتفع  مي نمود

د - ارتباط متقابل قلبی ، کلامی و حضوری ایشان بعنوان مبلغ دلسوز و اهالی مومن و متدین.روستای امیران سبب  شده بود اهالي اين روستا به مسائل اجتماعی و مشکلات روستا اشنايي داشته باشند  همکاری و تلاش مضاعف  ايشان با اهالی باعث شده روستا امیران درشهرستان بعنوان کم نظیر و شايد بی نظیر در زمینه های گوناگون مذهبی، فرهنگی، اجتماعی، کشاورزی و عمرانی پیشرفت و نمونه باشد .

سابقه درخشان مذهبی ، انقلابی و فرهنگی اهالی روستای امیران در گذشته و ارتباط با حوزه علمیه قم و علمای انقلابی و آگاهی مردم از نظرات آنها در سالهای قبل و بعد از انقلاب باعث شده افراد مسن و میانسال اعتقادشان به اسلام و انقلاب محکمتر و کودکان به معارف و احکام اسلام آشنایی بیشتر شود، بطوریکه بعد از انقلاب افراد متدین و مومن تربيت یافته و هم اکنون درمسولیت های نظام مقدس جمهوری اسلامی منشا خدمات هم جهت روستا و همچنين سرمایه هايي عظیم برای روستا، حتی شهرستان و غیره می باشند اینها نتیجه زحمات این روحانی دلسوز می باشد .

البته در سال های اخیر بعلت کهولت سن و شرایط جسمی حضور کمتری در روستا دارند ، ولی ارتباط قلبی ، تلفنی و حضور اهالی در منزلشان قم همچون گذشته پایدار مي باشد که شاید خستگی چندین ساله سفرهای تبلیغی را مرتفع نموده باشد ، بطوریکه هر بار هنگام ارتباط تلفنی و یا حضوری ، ایشان با گشاده رویی و ابراز محبت باز هم از پیشرفت های روستا و رفع مشکلات امیران سخن می گویند .❇️ مردم روستا همیشه با نیکی از زحمات و خدمات ایشان یاد می کنند

در اين مدت  ميزبان اصلي وي حاج حسين اسكندر

و پس از فوت مرحوم حاج حسین اسکندر در سال ۱۳۷۵  آقای حاج محمد دخیل (داماد بزرگ حاج حسبن) میزبان ایشان بود . قابل ذکر است بعضی از اهالی در پاره از مواقع از ایشان پذیرایی جهت غذای نهار و شام داشته اند .

.شایسته است با ذکر موارد فوق به مصداق حدیث شریف من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق از فعالیت های ایشان قدردانی بعمل آمده و با.گذشت زمان به به یاد ایت الله سید مجتبی اسد الهی ❇️حجت الاسلام والمسلمین سید مجتبی اسدالهی را باید تاثیر گزارترین فرد در تاریخ امیران واین خطه از کویر نامید از سال 1336 که برای اولین بار بنا به درخواست مردم خونگرم امهران وبا توصیه حجت الاسلام بهشتی (روحانی تلک اباد)پای در این روستا نهادند تا اخرین لحظات عمر با برکتشان به ارشاد وهدایت اهالی این منطقه اهتمام ورزیدند برهه ای که از تاریخ که بادهای سیاه وتر سناک بهار ،افتاب سوران تابستان وسرمای خشک وغیر قابل تحمل زمستان رهاورد این منطفه بود  و مردم این دیار از حداقل امکانات زندگی برخوردار نبودند نه خودروی بود ونه جاده ای ولی مسیر قم تا امهران را هرسال وبعضا هرهفته طی میکردند خطابه هایش تا ابد فضای روستای امیران را عطراگین کرده سالها پای منبرش نشستیم و افتخارمان به داشتن بزرگی چون ایشان بود بیش از نیم قرن مرادمان بود وما قدر ناشناس بیانات گهربارش . انتقادات سازنده اش که به مذاق بعضی ها دمساز نبود نشان از بینش واندیشه بزرگی بود که صرفا مختص اندیشمندان ورجل دینی و سیاسی ادوار تاریخ میباشد به برکت روحانی والامقام وشایسته.ای چون ایشان در سالهای تاریک قبل از انقلاب هم دعای مجیر میخواندیم هم مشتشیر جمعه ها ندبه میخواندیم نوای دلنشین کمیل فرسنگها دورتر بگوش میرسید قرائت قران هفتگی ودعای افتتاح ماه مبارک ان دوره در روستای در دل کویر بدون هیچ رسانه ای زبانزد خاص وعام بود .....، امهرانی ها الفبای انقلاب رادر کلاس درس ایشان .اموختند هرجاکه بودند در تمام امور پیشقدم شدند در جنگ رتبه اول را  بدست اوردند و در جای جای ایران اسلامی سنگ تمام گذاشتند دهها شهید وجانباز ورزمنده در دوران دفاع مقدس کمترین اثری بود که حاصل زحمات این روحانی جلیل القدر بود پس از جنگ شاگردان ان مرحوم در جای جای میهن اسلامی حق شاگردی راادا کردند در گذشت روحانی جلیل القدر حضرت حجت الاسلام سید مجتبی اسدالهی را به خانواده ان بیت معزا ومردم شهید پرور امیران تسلیت عرض مینماییم

افراد تاثیر گذار در امور فرهنگی در روستای امیران  

 
بیشک موثرترین فرد در امور اجتماعی و فرهنگی امیران ایت الله اسدالهی 
میباشد که برای ایشان گفته ها زیاد است مختصری از فعالیتهای ایشان در ادامه بیان میشود 


       در خصوص تاریخ امیران وافرادی که به نحوی در سرنوشت دیگران تاثیر داشته اند تا کنون مطلب خاصی مشاهده نشده است .علیرغم وجود مکتب خانه از سالهای دور فکر میکنم قبل از سال 1300 این روستا مردانی با سواد وتحصیل کرده داشته اما به رشته تحریر درنیامدن مطالب باعث شده نتوانیم از همه ظر فیت ها استفاده کنیم

 در این قسمت سعی ما بر این است تا از مشاهیر وبزرگان ابادی تعدادی را نام ببریم مولا من تقی (ملا محمد تقی):متاسفانه علیرغم برجسته بودن شخصیت نامبرده وباتوجه به اقبال پیرمردن ابادی از جمله حاج اکبر زائری نامبرده چندین جلد قران را به صورت دست نویس داشته اند که   متاسفانه اثری از انها وجود ندارد واحتمالا ملا های امیران ا شاگردان نامبرده میباشند 1

1-ملامحمود

 زندگی میکرده اند وفرزندان نامبرده از جمله ملاهاشم ,وملا ابراهیم نیز در دوره خود زعامت وهدایت مردم رابرعهده داشته اند  1

2-ملا عبدالکریم :

این شخص قبل از سال 1300 در امیران کهنه مکتب خانه داشته و.خانواده حسین ارباب از باز ماندگان ان مرحوم هستند  وبا توجه به جمعیت نسبتا زیاد ان  زمان امیران نامبرده تقریبا همه کاره ابادی بوده و جدای از مکتب خانه شخصیت منحصر به فردی داشته وشاگردانی نیز تربیت نموده ا نقش حکمیت یا بهتر بگوییم به عنوان بزرگ ابادی نیز انجام وظیفه میکرده اند .

3 ـ ملا هاشم:فرزند ملا محمود بوده ومرحوم رباب زائری (همسر مرحوم حبیب  عبدالکریم) و......از فرزندان ملا هاشم بوده اند.

4 ـ ملا ابراهیم:فرزند ملا محمود وهمدوره ملاکریم بوده اند

5 ـ  مرحوم ملاحسین: فرزند ارشد ملاکریم بوده وپس از پدر اداره مکتب خانه را بر عهده داشته است.محل مکتب خانه اطاق پنج دری حسین ارباب بوده وشاگردانی از امهران وکچوو.....در کلاس شرکت میکردند واخوند ملا غلامرضا از شاگردان این مکتب خانه بوده اند

6 ـ ملا غلامرضا(اخوند): خواهر زاده ملاخسین ویکی از شاگردان نامبرده میباشد وتا حدود 20سال قبل جهت روستای امیران واطراف وعظ وخطابه مینمودند واز دانش بالائی برخورداربود کلاس اموزش قران درمنزل پدری خود داشته وحاج عباس زائری از شاگردان اخوند میباشند

شیخ غلامرضا زائری(آخوند) مرحوم غلامرضا زائری فرزند مرحوم محمد شیر علی ، با بیش از 50سال سابقه خدمت بعنوان مبلغ و مربی آموزشهای قرآنی و احکام بویژه نماز در جلسات مسجد و هيیت های سیار خانگی بوده که با استفاده از رساله مراجع تقلید وقت مسائل فقهی را بیان کرده و حضور فعال در هیئت شبهای جمعه سال های 1348تا 1374 روستا داشت و همچنین فعالیت تبلیغی دینی ،آموزش قرآن و احکام ،جلسات عزاداری مذهبی و عزاداری اموات و گذشتگان در سایر روستاهای اطراف و بیشتر درکچورستاق، چهارمیل ،تجره ، حسین آباد ،احمدآباد، سهامیه وآبادیها و مزارع تازه تاسیس بعد از انقلاب اسلامی داشته است. واهالی این مناطق هنوز هم با گذشت زمان از وی به نیکی یاد میکنند.شیخ غلامرضا درسالهای آخر عمر مسئولیت خادمی مسجد امیران رابر عهده گرفت و نقش مهمی در نظم بخشیدن وسامان دادن مسجد و امور پذیرایی مسجد بر عهده داشت. وی در 22اردیبهشت 1374وفات نمود. 7 ـ مرحوم استاد عوض:استاد عوض فرزند استاد رمضان در زمان خود جدا از سلمانی طب سنتی و...رسیدگی به امور مردم را بر عهده داشته وبا توجه به وضع مالی مناسب به مستمندان روستا کمک شایانی میکرده است وجالب اینکه نامبرده اغلب کمک های بصورت پنهانی ودر خفا بوده است مرحوم استاد عوض که جدا از ارایشگری ،انجام عمل ختنه کودکا ن ، ترمیم  زخم وپانسمان ،مشاوره های روانشناسی امروزی خدمات درمانی شایانی به اهالی امیران وخصوصا منطقه ریگستان انجام میداد هنوز قدیمی های منطقه ریگستان از نسخه های شفابخش حکیم عوض یاد میکنند

8 ـ مرحوم شیخ فضل اله کریمی شهرابی   وی که اصالتان از روستای شهراب بود در سال 1350 در روستای امیران ساکن شدند و خانه قدیمی ایشان در کنار منزل مرحوم حاج قنبر میباشد وی از قاریان ومداحان خاندان عصمت وطهارت بود، درزمان پیروزی انقلاب بالاتر از حد توان خدماتی داشتن و درزمان جنگ از مسن ترین بسیجیان و جانبازان روستای امیران بودند و با وجود وضعیت جسمی نامساعدحدود 24 ماه سابقه جبهه داشتندکه بعضی از همرزمانش خاطرات قرائت قرآن و آموزش به همسنگرانش را تعریف میکنند ، ایشان دوبار در جبهه مجروح شدن یکبار منجر به شکستگی مهره کمر و بار دوم موج انفجار که مفتخر به درجه جانبازی شدند ، و همچنین در پشت جبهه با تشویق جوانان برای اعزام به جبهه ونیز جمع

آوری کمکهای مردمی جهت جبهه ها فعال بود. همچنین مرحوم نقش مهمی در پیگیری مستقل کردن راه روستای امیران داشتد.

9 ـ حاج عباس زائري مهروف به حاج عباس علي  يكي ديگر از تاثير گذاران گسترش فرهنگ اسلامي در اميران است علاوه بر نوحه حزن انگيز در مجالس عزداريها نقش بزرگي در توسعه مكانها فرهنگي و عام المنفعه اميران دارد

10 ـ حاج اقا محسني

 حاج اقا محسني در اوايل انقلاب نقش يزرگي در اموزش قران  به كودكان داشت و شايد اولين روحاني در  اميران بود به همه كودكان توجه داشت

                  

 سبک تامین روشنایی

    در گذشته دور مردم از چراغهای روغنی استفاده می کردند .بعدها چراغهای موشی آمد که بعدا"نام آن را شبسوز گذاشتند. چراغ موشی فتیله های طنابی شکل داشت گاهی مردم با یک شیشه ساده یا قوطی ان را درست می کردند.

از دوره امیر کبیر صنعت چراغسازی در کشور رونق پیدا نموده و از دهه چهل ظاهرا چراغ گردسوز که فتیله دایره شکل داشت رواج پیدا نموده است. چراغ گرد سوز نور یک فضای ثابت را تامین می نمود. اما برای جابجایی یا کشاورزان برای رفتن به صحرا ازیک چراغ دیگر دسته دار به نام چراغ بادی استفاده می شد فتیله این چراغ الیاف مستطیل شکل بود البته یک نوع چراغ مشابه گردسوز به نام لمپا نیز وجود داشت که روشنایی هردو مشابه بود

    از دهه پنجاه که مردم توانمندتر و ارتباط انها با شهرها زیادتر شد. چراغ پرنور دیگری به خانه ها آمد به نام چراغ توری البته برخی جاها هم به ان چراغ زنبوری هم میگفتند .این چراغ توری را عموماً خانواده ای توانمند داشتندو در آن زمان یک کالای لوکس بود که همه به ان دسترسی نداشتند. چراغ توری به محفظه نفتی ان یک تلمبه وصل بود با این تلمبه زدن ابتدا فشار داخل محفظه را افزایش می دادندکه افزایش فشار ظاهر باعث ابجاد بخار نفت درمحفظه توری شکل می شد که باعث ایجاد نور می گردید در ماه رمضان و محرم افرادی که این چراغها را در منزل داشتند به مسجد می اوردند تا روشنایی مسجد هم تامین شود

سال ۱۳۵۴ حاج مصیب زائری یک موتور برق جهت مسجدخریداری کردند که صرفا مسجد در زمان داشتن مراسم روشن بود

    بعد از انقلاب حدود سال 1358 شیخ فضل الله شهرابی برای اولین بار یک موتور برق خرید و نور منزلش را با برق تامین نمود.

   ایشان یک لامپ مهتابی را به یک میله بلند نصب نموده بود. و بر روی بالاخانه اش( طبقه دوم خانه را می گفتند. که در قدیم فقط شیخ فضل الله، حاج قنبر ،حاج اکبر،حاج حسین ،حاج مصیب (حسن نصرالله )و حاج یدالله رضا داشتند) جنب ساباط فعلی. این لامپ مهتابی کل کوچه ساباط و میدان نارونده را روشن می کردو برای اولین بار کوچه امهران روشن شداغلب کارهای موتور برق را شهید ابراهیم زائری انجام میداد

    بعد از شیخ فضل الله استاد عباس حاتمی موتور برق گرفت. حدود سال60 تعدادی از امیرانی ها یک موتور برق قویتر خریداری کردند و برای اولین بار یک شبکه محدود برقی برای تعدادی از خانه امیران که توانمندتر بودند تامین شد. تا سرانجام در سال 63 برق سراسری به روستای امیران آمیران آمد ......